بغض ...

غمی است که ، کلمه نمی شود...


/ 21 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسرک پاییز

تا که پرسیدم ز منطق، عشق چیست؟ در جوابم اینچنین گفت و گـــریست: لیلی و مجنون همه افسانه اند عشق تفسیری ز زهــــرا و علی ست.

باران

امروز برایت اینگونه دعاکردم! خدایا ! بجز خودت به دیگری واگذارش نکن! تویی پروردگار او! پس قرارده بی نیازی درنفسش ! یقین دردلش ! اخلاص درکردارش! روشنی دردیده اش! بصیرت درقلبش ! و روزى پر برکت در زندگیش آمین....سلام اپم خوشحال میشم بیاید

zahra

شبها وقتی می خوای بخوابی میبینی کسی رو نداری که بهت فکر کنه ! اینجاست که میفهمی برخلاف شلوغیه درونت ، چقدر تنهایی . . .

zahra

امروز عکس تنهاییم را قاب گرفتم ! عکسی در ابعاد سه در بی نهایت . . . !

zahra

آرزوی قشنگی است داشتن رد پای تو کنار ردپای من بر دشت سپید پوشیده از برف اما هنوز نه برف اومده و نه تو!!!

zahra

هیچ صدایی گوشخراشتر از صدای پای تو نیست … هنگام رفتن !

zahra

آخرین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار! تا که تنهایی ات از دیدن آن جا بخورد و بداند که دل م باتوست... در همین یک قدمی...

zahra

دلتنگی های من به تو رفته اند ! ارام می ایند در سینه می نشینند دیگر نمی روند . . .

دوغنچه یک گل

اشک ها قطره نیستند بلکه کلماتی هستند که می افتند فقط بخاطر اینکه پیدا نمیکنند کسی را که معنی این کلمات را بفهمد . . .